
پدیده جهانی شدن"Globalization" به معنای "یکپارچگی جهانی، جهانی شدن، سیاره ای شدن ، فراگیر شدن، کوچک شدن جهان و... " را از دو منظر می توان مورد بررسی قرار داد در نگاه اول می توان آن را به مثابه یک "پروسه" (Process) و میل خود به خودی تاریخ به یکپارچگی عینیت ها ، ذهنیت ها و کثرت ها دانست .
اما حتی اگر حرکت جریان کلی تاریخ به سمت و سوی وحدت و یکسانی را - با هر تفسیری- بپذیریم این را نیز نمی توان انکار کرد که آنچه به عنوان جهانی شدن "Globalization" از اواخر دهه هشتاد میلادی ، وارد ادبیات آکادمیک شده و به سرعت عمومی گشت به طوری که دیگر کم تر سخنرانی ، مقاله ، کتاب و... را می شد یافت که در آن به نحوی از "جهانی شدن" یاد نشده باشد؛ القای نوع خاصی از یکپارچگی جهانی است. در واقع جهانی شدن به این مفهوم، در پیش بینی خود از چگونگی همسانی جهانی ، مشخصه های خاصی را مورد تاکید قرار می دهد. به این معنا "جهانی شدن را می توان یک "فرایند" (Project) طرح ریزی شده که "ریتزر" جامعه شناس آمریکایی ، به خوبی از آن به عنوان "مک دونالدی شدن جوامع" (McDonaldization) یاد می کند، دانست. Globalization به این معنا فرایند "جهانی سازی" خواهد بود
آری ، جهانی شدن با تعریف فوق ، مجموعه ای از الزامات نظری را پیرامون چگونگی اقامت در "دهکده جهانی"- که خود آن را وعده می دهد- همراه دارد اما اگر گمان کنیم که این پروژه در همینجا متوقف می شود به بیراهه رفته ایم.
رد پای این انگاره نظری را می توان به وضوح در ادبیات سیاستمداران کشورهای متعلق به امپراطوری جهانی سازی ( به عنوان مجریان پروژه) یافت. آخرین نمونه های آن را در آنچه که در گفتمان سر دمداران امپریالیسم ، "اجماع جهانی " بر علیه فعالیت های هسته ای جمهوری اسلامی ایران است، شاهد هستیم. و البته وقتی از منظر همین سیاستمداران ، فرهنگ امپریالیستی ، فرهنگی جهانی و شیوه زندگی(Life style) آن ، الگویی جهانی باشد لاجرم، برآیند شب نشینی های سردمداران چند کشور محدود متعلق به این گفتمان،"اجماع جهانی" خواهد بود.
البته طراحان نظریه جهانی سازی برای ثمردهی عینی افکار خود نیز راهکارهایی اندیشیده اند . زمانی که زبان انگلیسی "زبانی جهانی" شود و همگان در شرق و غرب عالم ،به داشتن توانایی تکلم به آن احساس نیاز کنند و به قول "بیسمارک" مفهوم اصلی "جهان مدرن" این باشد که به زبان انگلیسی تکلم شود (نقل به مضمون) و نیز زمانی که حتی در دورترین نقاط جغرافیایی و فرهنگی دنیا نسبت به ایالات متحده ، حتی در محاسبات شاخص های اقتصادی کشور ها از "دلار" پول رایج درآمریکا به عنوان شاخص پایه استفاده شود و نمونه های مشابه دیگر...به وضوح در خواهیم یافت که "امپراطوری جهانی سازی غرب" در مسیر القای آنچه خود آنگونه است به جهان پیرامون،توفیقات زیادی کسب کرده است .
در این میان گفتمان "انقلاب اسلامی" پس از طرح در عرصه جهانی ، به وضوح "امپراطوری جهانی سازی"(امپریالیسم جهانی) را به تمام معنای آن به چالش کشیده و به سرعت به "دیگری" جهان غرب (به معنای فکری و فرهنگی آن و نه صرفا غرب جغرافیایی) تبدیل شد. انقلاب اسلامی به ویژه زمانی که "رسالت جهانی" خود را روشن می سازد و امام راحل( رضوان ا... تعالی علیه) اعلام می دارند:" این واقعیت و حقیقت را بارها اعلام نموده ایم که در صدد گسترش نفوذ اسلام در جهان و کم کردن سلطه جهانخواران بوده و هستیم" در نگاه غرب و غرب گرایان از یک جابجایی ساده قدرت سیاسی در گوشه ای از دنیا فراتر می رود.
امروز نیز و در حالی که پیام انقلاب ، مرزهای جغرافیایی و فرهنگی از آفریقا تا آمریکای لاتین را می پیماید و به اعتراف رسانه های غربی رئیس جمهوری اسلامی ایران به عنوان حامل پیام انقلاب اسلامی ، بهترین زمان "شبکه های تلویزیونی جهانی" را به خود اختصاص داده و در یک لحظه صدها ملیون نفر در سطح جهان را مخاطب پیام انقلاب قرار می دهد(اشاره به نطق رئیس جمهور در مجمع عمومی سازمان ملل متحد) پیام انقلاب، بار دیگر به گوش جهانیان رسیده و "جهانی " می گردد.
آری غرب ، انقلاب اسلامی و گفتمان آن را پیام آور جهانی"نوع دیگری از زیستن" که در انگاره های فلسفی و فکری خود نیز هیچ قرابتی با الگوی Globalization و در حقیقت آمریکایی شدن ندارد؛ یافته است. و درست به همین خاطر است که موضوع دستیابی ایران به توان به کارگیری فناوری هسته ای ، تمامیت غرب را به مقابله با جمهوری اسلامی ایران می کشاند .
سوالی که مطرح می شود این است : به راستی دستیابی به توان هسته ای توسط دانشمندان ایران اسلامی چه تفاوتی با دستیابی مثلا برزیل به آن دارد که در مورد ایران ، غرب بر خلاف قانون ، با آن به مخالفت پرداخته و در موارد مشابه دیگر به کمک رسانی در این زمینه می شتابد(اشاره به اعلام علنی کمک آژانس بین المللی انرژی اتمی و آمریکا به دستیابی بسیاری از کشور ها به توان هسته ای) بالاتر از آن ، چرا باید ایالات متحده و هم پیمانانش که خود روزانه دهها و صدها کلاهک هسته ای تولید و انبار می کنند با دستیابی جمهوری اسلامی ، حتی به بمب هسته ای هراسان شوند. البته "جان بولتون" از نزدیکان نومحافظه کار بوش کوچک خود به این سوالات پاسخ می دهد و با بیان اینکه اگر رژیم سابق(پهلوی) در ایران حاکم بود (رژیمی غیر از جمهوری اسلامی) آمریکا خود به تجهیز آن رژیم به فناوری هسته ای (و حتی بمب هسته ای) کمک می رساند.( والبته آقای بولتون نگفت که با این کا آمریکا در حقیقت انبار تسلیحاتی خود را در منطقه تجهیز می کرد)
آری آنچه غرب و ایالات متحده را از دستیابی ایران به فناوری هسته ای نگران کرده است ، نه فقط اصل در اختیار داشتن این فناوری و نه حتی داشتن سلاح هسته ای است . غرب امروز نگران آن است که ورود جمهوری اسلامی ایران به "باشگاه کشورهای دارای فناوری هسته ای" برگ برنده دیگری برای ایران اسلامی در عرصه جهانی و در واقع ارتقا دهنده "توان طرح مسئله ایران در میدان جهانی " باشد. آنوقت است که ورود به چالش های اصلی- چالشهای فکری و فلسفی- با ایران اسلامی(مسائلی مانند حقوق بشر که آن نیز تنها بهانه ای است برای مقابله با الگویی که انقلاب اسلامی در پاسخ به کنوانسیونهای حقوقی غرب عرضه داشته است و در غیر آن صورت خون مرد و زن ایرانی در نزد غربیها به هیچ وجه رنگین تر از مرد و زن و کودک افغان و عراقی نیست) برای امپریالیسم جهانی پر هزینه تر خواهد بود.
آری، امروز مردم اقصی نقاط جهان این سوال را از خود می پرسند که آیا به راستی نوید جهانی همسان و به دور از تعارضات امروزین را باید در الگوی مورد ادعای امپریالیسم جهانی"Globalization" به انتظار نشست ؟ انقلاب اسلامی ارائه دهنده الگویی است که به مثابه یک فراروایت، الگوی جهانی سازی امپریالیستی را به چالش جدی فراخوانده است .
کلمات کلیدی :جهانی شدن،
اسلام،
جهانی سازی،
ایران